سایت بی محتوا | آموزش کسب و کار و مارکتینگ
هیچ محصولی در سبدخرید نیست.

درس دوازدهم مدیریت استراتژیک: دلیل شکست استراتژی ها شکست می خورن

 

چرا ۹۰٪ استراتژی‌های عالی شکست می‌خورند؟ ۴ مانع پنهانی که کسب‌وکار شما را فلج می‌کند

تله‌ی استراتژی بی‌نقص

تا حالا شده ماه‌ها برای نوشتن یه استراتژی وقت بذاری، با تیم جلسه پشت جلسه بذاری، کلی مشاور بیاری، ولی در نهایت نتیجه‌ای نبینی؟
شاید سندی شیک و دقیق روی میزت داری، با نمودارها، KPIها و هدف‌گذاری‌های هوشمندانه، ولی در عمل، انگار هیچ اتفاقی نمی‌افته. اون استراتژی طلایی که قرار بود موتور رشد شرکت بشه، کم‌کم خاک می‌خوره و تبدیل می‌شه به یه فایل PDF فراموش‌شده توی پوشه‌ی «مدیریت استراتژیک».

اینجاست که باید یه سؤال مهم بپرسی: چرا استراتژی‌های خوب، در عمل شکست می‌خورن؟
جوابش برخلاف چیزی که فکر می‌کنی، «در خود استراتژی» نیست. به قول نورتون و کاپلان، پدران مدل کارت امتیازی متوازن، بیشتر وقت‌ها مشکل در مرحله‌ی اجراست.
نه ایده‌ها اشتباهن، نه اهداف غیرواقعی‌ان. فقط یه سری مانع نامرئی وجود داره که مثل ویروس، آهسته ولی پیوسته سیستم اجرایی سازمان رو از درون می‌خوره.

تحقیقات نشون می‌ده ۹ شرکت از هر ۱۰ شرکت در اجرای استراتژی خودشون شکست می‌خورن. یعنی اگر شما الآن ده تا رقیب داری، احتمالاً فقط یکی از اون‌ها می‌تونه استراتژی‌شو واقعاً پیاده کنه.
بقیه؟ گرفتار همون چهار مانع پنهان و خطرناکن که الان با هم بازشون می‌کنیم.

بیشتر یادبگیر  اثر کبری در مدیریت

مانع اول: چشم‌انداز گنگ – وقتی تیم نمی‌دونه داریم کجا می‌ریم

فکر کن یه تیم فوتبال داری که بازیکناش نمی‌دونن دروازه‌ی حریف کجاست!
عجیب نیست که بازی رو می‌بازن، درسته؟

حالا این دقیقاً وضع خیلی از سازمان‌هاست. طبق آمار، فقط ۵٪ از کارکنان واقعاً استراتژی شرکت رو می‌فهمن. یعنی ۹۵٪ از آدم‌هایی که قراره اون استراتژی رو اجرا کنن، اصلاً نمی‌دونن دقیقاً باید چی کار کنن یا چرا دارن کاری انجام می‌دن.

اونا ممکنه شعارهایی مثل «افزایش سهم بازار» یا «تحول دیجیتال» رو حفظ کرده باشن، ولی هیچ تصوری از معنای واقعی اون توی کار خودشون ندارن. برای مثلاً کارمند بخش فروش نمی‌دونه چطور باید اون «افزایش سهم بازار» رو توی رفتار روزمره‌اش ترجمه کنه.

یه مدیر منابع انسانی توی یه شرکت بزرگ ایرانی یه‌بار می‌گفت:
«ما استراتژی رو با شور و هیجان اعلام کردیم، ولی وقتی از کارمندا پرسیدیم یعنی دقیقاً قراره چی‌کار کنن، هیچ‌کس جواب درست نداد. فقط گفتن باید “بهتر کار کنیم”!»

وقتی تیم نمی‌دونه مقصد کجاست، از هر مسیری بره فرقی نداره.
و این یعنی شکست، از همون اول بازی.

مانع دوم: ترس مدیریتی – وقتی مدیرها از تصمیم استراتژیک فرار می‌کنن

یه پارادوکس عجیبه. مدیرها عاشق صحبت درباره‌ی استراتژی هستن، ولی از تصمیم‌گیری استراتژیک می‌ترسن.

آمارها می‌گن حدود ۸۵٪ از تیم‌های مدیریتی کمتر از یک ساعت در ماه درباره‌ی استراتژی واقعی شرکت حرف می‌زنن.
در ظاهر همه چیز قشنگه: جلسه‌ها پر از کلمات شیکه مثل “ROI”، “Transformation”، “Vision 1405″، ولی وقتی پای تصمیم‌گیری جدی وسط میاد، سکوت کامل حاکمه.

چرا؟ چون تصمیم استراتژیک یعنی پاسخگویی. یعنی باید یه مسیر رو انتخاب کنی، و اگر جواب نداد، باید بپذیری که اشتباه کردی.
اما خیلی از مدیرها ترجیح می‌دن تصمیم نگیرن تا اشتباه نکنن. نتیجه؟ سازمان در حالت تعلیق می‌مونه.

بیشتر یادبگیر  درس نهم مدیریت استراتژیک : 5 سوال بازی برد

یه مثال واقعی از یکی از بانک‌های دولتی کشور:
قرار بود هیئت‌مدیره هر ماه یه جلسه‌ی ۴ ساعته برای پیگیری اجرای استراتژی داشته باشن. از ۱۶ جلسه‌ی برنامه‌ریزی‌شده در طول سال، فقط ۳ تا برگزار شد!
دلیلش همیشه یکی بود: “کار مهم‌تری پیش اومده!”
نتیجه؟ هیچ تصمیمی گرفته نشد، هیچ اختلافی حل نشد، و هیچ برنامه‌ای پیش نرفت.

وقتی تصمیم نگرفتن، تبدیل بشه به عادت، هیچ استراتژی‌ای زنده نمی‌مونه.

مانع سوم: بودجه‌ی بی‌ربط – پول در جای اشتباه خرج می‌شه

واقعیت تلخ اینه که حدود ۶۰٪ از سازمان‌ها هیچ ارتباطی بین استراتژی و بودجه‌شون برقرار نمی‌کنن.

یعنی بودجه‌ها معمولاً بر اساس فرمول معروف «بودجه سال قبل + تورم» تنظیم می‌شن.
در نتیجه، پروژه‌های جدید و استراتژیک، که نیاز به سرمایه‌گذاری جدی دارن، بودجه‌ای نمی‌گیرن، ولی فعالیت‌های قدیمی و کم‌اثر، همچنان پول می‌بلعن.

حتماً دیدی آخر سال، بعضی از بخش‌ها سعی می‌کنن سریع بودجه‌ی باقی‌مونده رو خرج کنن تا سال بعد بودجه‌شون کم نشه.
خرید پاوربانک، سررسید، بن خرید یا دوره‌های آموزشی بی‌ربط… فقط برای اینکه بگن «ما بودجه‌مون رو کامل مصرف کردیم».
در حالی که ممکنه یه پروژه‌ی دیجیتال مارکتینگ مهم یا یه سیستم CRM حیاتی، به خاطر کمبود بودجه، نیمه‌کاره بمونه.

وقتی پول شما در جایی خرج می‌شه که استراتژی‌تون اونجا نیست، در واقع داری بنزین رو توی باک اشتباه می‌ریزی.

مانع چهارم: انگیزه‌ی اشتباه – وقتی سیستم پاداش، برعکس کار می‌کنه

حالا فرض کن استراتژی عالی داری، تیم هم می‌دونه باید چی کار کنه، و بودجه هم به‌درستی تخصیص داده شده.
اما یه چیز هنوز کار رو خراب می‌کنه: سیستم انگیزه و پاداش.

بیشتر یادبگیر  ویژگی های یک چشم انداز خوب

آمارها می‌گن فقط ۲۵٪ از مدیرها عملکرد کارمندها رو بر اساس میزان هم‌سویی با استراتژی سازمان ارزیابی می‌کنن.
یعنی هنوز هم توی خیلی از شرکت‌ها، حقوق و پاداش بر اساس «حضور» داده می‌شه، نه «اثر».

اون کارمندی که ساکته و کسی رو به چالش نمی‌کشه، محبوبه.
اما اون یکی که ایده می‌ده، سوال می‌پرسه و می‌خواد سیستم رو بهتر کنه، اغلب متهم می‌شه به «دخالت» یا حتی «خودنمایی».

یکی از مدیرای قدیمی یه‌بار با افتخار گفت:
«من ۳۷ سال کار کردم، یه نفر هم ازم ناراضی نبود.»
یکی از همکاراش جواب داد:
«پس حتماً هیچ کاری نکردی!»

فرهنگی که تلاش برای بهتر شدن رو جریمه کنه، نمی‌تونه انتظار رشد استراتژیک داشته باشه.

جمع‌بندی: کوه یخِ استراتژی

شکست در اجرای استراتژی معمولاً ناگهانی نیست.
مثل ذوب شدن یخ در زمستونه: آروم، نامحسوس، ولی تخریب‌کننده.

اون چهار مانع – چشم‌انداز گنگ، ترس مدیریتی، بودجه‌ی بی‌ربط و انگیزه‌ی اشتباه – کم‌کم ریشه‌ی اجرا رو می‌خشکونن.
و تا وقتی این موانع برطرف نشن، هیچ سند استراتژیکی، هرچقدر هم دقیق و زیبا، به نتیجه نمی‌رسه.

تغییر استراتژیک زمان می‌بره، مخصوصاً چون در شروع مسیر، نتایج ظاهراً بدتر می‌شن. هزینه‌ها زیاد می‌شن، مقاومت بالا می‌ره، ولی بعد از اون، منحنی رشد به‌تدریج اوج می‌گیره.
کلید کار اینه که بدونی استراتژی فقط روی کاغذ معنا نداره، در رفتار روزمره‌ی آدم‌ها معنا پیدا می‌کنه.

پس دفعه‌ی بعد که خواستی استراتژی جدیدی بنویسی، قبل از فکر کردن به KPI و Vision، یه سؤال ساده از خودت بپرس:
آیا مسیر اجرای اون رو هموار کرده‌ام؟

دیدگاه‌های نوشته

*
*