سایت بی محتوا | آموزش کسب و کار و مارکتینگ
هیچ محصولی در سبدخرید نیست.

راهی برای پیدا کردن قیمت درست محصول

یکی از دغدغه‌های اصلی ما مارکترها همیشه این بوده که: قیمت درست محصولمون چنده؟
خیلی وقت‌ها می‌بینیم تیم فروش یا حتی خود بنیان‌گذار یه عددی از دلش درمیاره و میگه: “این قیمت خوبه!”
ولی واقعیت اینه که قیمت‌گذاری بیشتر از حدس و گمانه، یه علمه. یکی از مدل‌های جذاب و کاربردی برای این موضوع مدل Van Westendorp Price Sensitivity Meter (PSM) هست.

من (احسان عابدی) وقتی اولین بار با این مدل آشنا شدم، حس کردم یه نقشه‌ی گنج دستم افتاده. چون خیلی راحت می‌تونی بفهمی مشتری‌ها حاضرن چقدر برای محصول یا سرویس تو پول بدن، بدون اینکه لازم باشه یه تحقیق بازار خیلی پیچیده و پرهزینه انجام بدی.


ماجرا از کجا شروع میشه؟

مدل PSM رو پیتر ون وستندورپ (Peter van Westendorp) تو دهه ۷۰ میلادی معرفی کرد. ایده ساده بود:
به‌جای اینکه مستقیم از مشتری بپرسی “حاضری این محصول رو به چه قیمتی بخری؟”، چهار تا سؤال کلیدی بپرس که ذهن مشتری رو قلقلک بده:

  1. در چه قیمتی به نظرت خیلی گرون میشه و اصلاً نمی‌خری؟

  2. در چه قیمتی به نظرت گرون ولی هنوز قابل قبوله؟

  3. در چه قیمتی به نظرت خیلی ارزونه و فکر می‌کنی کیفیت نداره؟

  4. در چه قیمتی به نظرت ارزون و به‌صرفه هست؟

این چهار سؤال کمک می‌کنه یه تصویر دقیق از ذهنیت مشتری نسبت به قیمت پیدا کنیم.


چطوری تحلیل می‌کنیم؟

بعد از اینکه این سؤالات رو از تعداد قابل توجهی مشتری پرسیدی (مثلاً ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر)، نتایج رو می‌ذاری روی نمودار.
اینجا کم‌کم چهار خط روی نمودار شکل می‌گیره و یه نقطه‌ی طلایی پیدا میشه:
اون نقطه، جاییه که مشتری نه احساس می‌کنه خیلی گرونه، نه زیادی ارزونه.
به این نقطه میگیم Optimal Price Point یا همون قیمت بهینه.

بیشتر یادبگیر  درس 5 مدیریت برند : سه حقیقت عجیب درباره برندینگ که خیلی از کسب‌وکارها نمی‌دونن

یه مثال واقعی

فرض کن من برای یکی از پروژه‌های کافه و ساندویچ‌های سردمون می‌خواستم یه منوی جدید معرفی کنم.
قیمت‌گذاری همیشه چالش بود:

  • اگه زیاد می‌ذاشتیم، مشتری حس می‌کرد ارزش نداره.

  • اگه کم می‌ذاشتیم، فکر می‌کرد کیفیت پایینه.

اومدیم از همون چهار سؤال استفاده کردیم. مثلاً برای یه ساندویچ خاص:

  • خیلی‌ها گفتن بالای ۳۰۰ هزار تومن اصلاً نمی‌خرن.

  • یه عده گفتن حدود ۲۵۰ هزار تومن گرونه ولی شاید بخرن.

  • وقتی رسیدیم به زیر ۱۵۰ هزار تومن، خیلی‌ها گفتن: “این دیگه زیادی ارزونه، مگه سوسیس کالباس بی‌کیفیته؟”

  • عددی که به‌صرفه به نظر رسید، چیزی حدود ۲۰۰ هزار تومن بود.

وقتی نمودار رو کشیدیم، نقطه‌ی بهینه بین ۱۹۰ تا ۲۲۰ هزار تومن دراومد.
و جالب اینجا بود که وقتی همون بازه رو گذاشتیم، فروش خیلی بهتر شد چون مشتری‌ها هم از قیمت راضی بودن، هم حس می‌کردن کیفیت خوبه.


چرا PSM ارزشمنده؟

  • سریع و ساده‌ست، لازم نیست مدل‌های پیچیده اقتصادسنجی بلد باشی.

  • داده‌ای که می‌گیری دقیقاً از ذهن مشتری میاد، نه از حدس خودت.

  • هم برای محصولات B2C مثل غذا یا پوشاک خوبه، هم برای B2B مثل نرم‌افزار یا سرویس‌های SaaS.


نکته مهم

البته یادت باشه PSM همه‌چیز نیست. این مدل بیشتر برای درک ذهنیت مشتری خوبه، ولی برای تصمیم نهایی باید فاکتورهای دیگه مثل هزینه تولید، رقبا، جایگاه برند و حتی استراتژی ورود به بازار رو هم لحاظ کنی.


جمع‌بندی

Van Westendorp PSM یه ابزار عالی برای ما مارکترهاست تا بتونیم با دید بهتری قیمت محصول یا سرویس رو تعیین کنیم.
به‌جای اینکه صرفاً از روی حس و تجربه عدد بدیم، با چهار سؤال ساده می‌تونیم یه چارچوب علمی داشته باشیم.

بیشتر یادبگیر  درس 10 مدیریت برند : شخصیت برند

من (احسان عابدی) توی تجربه‌هام دیدم که همین روش ساده خیلی وقت‌ها از تصمیم‌های شتاب‌زده‌ی مدیریتی نجاتمون داده.
پس اگه دنبال راهی برای کشف قیمت درست هستی، حتماً یه بار این مدل رو امتحان کن.

دیدگاه‌های نوشته

*
*