سایت بی محتوا | آموزش کسب و کار و مارکتینگ
هیچ محصولی در سبدخرید نیست.

مفاهیم بنیادی مدیریت استراتژیک

هدف این خلاصه آکادمیک، ارائه تعاریف و مفاهیم بنیادین مدیریت استراتژیک است که در این مباحثه مطرح شده است.

 ——————————————————————————–

۱. تعریف مدیریت و وظایف آن

واژه مدیریت استراتژیک از دو جزء اصلی مدیریت و استراتژیک تشکیل شده است [۵].

تعریف وظیفه‌ای مدیریت: مدیریت در چارچوب این کلاس به سه وظیفه اصلی تقسیم می‌شود: برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل [۱۰]. سایر وظایفی که توسط مدیران انجام می‌شود، در این سه دسته جای می‌گیرند [۱۰].

    ◦ برنامه‌ریزی: برنامه‌ریزی شامل تعیین هدف و تعیین مسیر (برنامه یا پلن) برای رسیدن به آن هدف است [۱۰]. هدف، مقصدی است که می‌خواهیم به آن برسیم و کارکرد اصلی آن، تعیین جهت برای تلاش‌هاست (مانند ستاره قطبی یا فانوس دریایی) [۱۰, ۱۱, ۱۲].

    ◦ اجرا: اجرا دارای دو جنبه است [۱۷]:

        1. مباحث سخت (ساختاری): شامل سازماندهی، که به معنی تقسیم کار و هماهنگی بین افراد، واحدها و ماشین‌ها برای رسیدن به اهداف است [۱۵, ۴۵].

        2. مباحث نرم (رفتاری): شامل هدایت، که از طریق رهبری، انگیزش و ارتباطات صورت می‌گیرد [۱۷, ۱۸, ۴۵].

    ◦ کنترل: کنترل به معنای مقایسه برنامه‌ریزی با اجرا است، یعنی مقایسه “بایدها” (آنچه قرار بود رخ دهد) با “هست‌ها” (آنچه واقعاً رخ داده است) [۱۹, ۴۵].

در مجموع، تعریف وظیفه‌ای مدیریت شامل هشت وظیفه است: تعیین هدف، تعیین برنامه، تقسیم کار، هماهنگی، رهبری، انگیزش، ارتباطات و کنترل [۴۵]. این وظایف در هر سازمان یا در هر سطح مدیریتی (مانند مدیریت مالی یا منابع انسانی) وجود دارد [۲۰].

——————————————————————————–

۲. ویژگی‌های “استراتژیک” (ویژگی متمایز کننده)

مدیریت استراتژیک نیز شامل برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل است (که به ترتیب برنامه‌ریزی استراتژیک، اجرای استراتژیک و کنترل استراتژیک نامیده می‌شوند) [۲۱]. اما آنچه مدیریت استراتژیک را از مدیریت معمولی (عملیاتی) متمایز می‌کند، ویژگی‌های صفت “استراتژیک” است [۴۷].

استراتژیک صفتی است که حداقل چهار ویژگی کلیدی دارد [۴۷]:

1. بلند مدت بودن (Long-Term): مدیریت استراتژیک دارای افق نگاه بلند مدت (بیشتر از یک سال) است [۲۴]. با این حال، هر تصمیم بلند مدتی استراتژیک نیست (مانند وام ازدواج) [۲۵]. همچنین، استراتژیک بودن نیازمند مشاهده آثار کوتاه‌مدت و بلندمدت تصمیمات است تا از ساختن بحران یا چالش در بلندمدت برای حل مسئله کوتاه‌مدت پرهیز شود (اثر کبرا) [۳۱].

2. کلان‌نگری و جامع‌نگری (Holistic/Systemic): مدیریت استراتژیک همه جوانب (ورودی‌ها، فرآیندها و خروجی‌ها) را در نظر می‌گیرد [۳۱, ۳۵]. اما این ویژگی به تنهایی منحصر به استراتژی نیست، بلکه ریشه در تفکر سیستمی دارد [۳۱, ۳۲]. تفکر سیستمی نه تنها کل، بلکه اجزا و روابط بین اجزا را نیز در نظر می‌گیرد [۵۲].

3. توجه به شرایط و انعطاف‌پذیری (Contingency/Flexibility): مدیریت استراتژیک شرایط را در نظر می‌گیرد و منعطف است (مثلاً استفاده از تحلیل SWOT – قوت‌ها، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها) [۳۶]. اما تصمیماتی که صرفاً مبتنی بر شرایط و انعطاف‌پذیر باشند، مدیریت اقتضایی نامیده می‌شوند و لزوماً استراتژیک نیستند (مانند استفاده از اپلیکیشن‌های مسیریابی) [۳۷, ۳۸].

4. توجه به خواسته‌ها و آرمان‌ها (Aspiration-Based): تفاوت اصلی مدیریت استراتژیک با مدیریت عملیاتی (غیر استراتژیک) در سطح نگاه است [۴۰].

    ◦ مدیریت عملیاتی: برنامه‌ریزی صرفاً بر اساس داشته‌ها (منابع، امکانات، موانع و محدودیت‌های موجود) انجام می‌شود [۴۰].

    ◦ مدیریت استراتژیک: برنامه‌ریزی علاوه بر داشته‌ها، به خواسته‌ها، آرمان‌ها و آرزوها نیز توجه می‌کند و سعی می‌کند مسیر و ابزاری برای رسیدن به آن آرمان‌ها فراهم کند (مانند مثال اسکار پیستوریوس) [۴۰, ۴۱].

در نهایت، مدیریت استراتژیک مدیریتی است که هر چهار ویژگی (بلندمدت، کلان‌نگر، توجه به شرایط و توجه به خواسته‌ها) را دارا باشد. اگر ویژگی چهارم (خواسته‌ها) حذف شود، آن مدیریت، “عملیاتی” تلقی می‌شود [۴۸].

۳. مفاهیم اساسی استراتژی

در مدیریت استراتژیک، مفاهیم زیر تعریف می‌شوند:

چشم‌انداز (Vision): ویژن جنسش هدف است، اما هدف باید حداقل چهار ویژگی استراتژیک (بلندمدت بودن، کلان‌نگری، توجه به شرایط و توجه به خواسته‌ها) را داشته باشد [۵۳, ۵۴, ۵۵].

استراتژی (Strategy): استراتژی مسیر، راه یا ابزار رسیدن به چشم‌انداز (ویژن) یا آرزوها و آرمان‌هاست [۵۴, ۵۵].

استراتژیست (Strategist): شخصی است که مسئول موفقیت یا شکست سازمان است [۵۵]. (در زبان فارسی، باید مراقب بود که بین صفت “استراتژیک” و شخص “استراتژیست” اشتباهی رخ ندهد) [۵۶].

——————————————————————————–

۴. سطوح استراتژی

استراتژی دارای سه سطح اصلی است [۵۶]:

1. استراتژی سطح شرکت (Corporate Strategy): این سطح تعیین می‌کند که سازمان کجا رقابت کند [۶۱, ۶۲]. این شامل تصمیم‌گیری در مورد ورود به چه صنعتی، خروج از چه صنعتی، و میزان سرمایه‌گذاری در هر یک از کسب و کارهای موجود (افزایش، کاهش یا حفظ وضع موجود) است [۵۹, ۶۰, ۶۱].

2. استراتژی سطح کسب و کار (Business Strategy): این سطح تعیین می‌کند که سازمان چگونه رقابت کند [۶۲]. تمرکز اصلی این سطح بر مزیت رقابتی (Competitive Advantage) است و به آن استراتژی رقابتی نیز گفته می‌شود [۶۲].

3. استراتژی سطح وظیفه (Functional Strategy): این استراتژی‌ها مربوط به حوزه‌های تخصصی و وظیفه‌ای درون سازمان هستند، مانند استراتژی‌های مالی، استراتژی‌های منابع انسانی یا استراتژی‌های بازاریابی [۶۳].

——————————————————————————–

۵. منابع آکادمیک معرفی شده

محتوای این مباحثه بر اساس چارچوب‌های آکادمیک زیر ارائه می‌شود [۶۵]:

تعاریف استراتژی: بر اساس نظریات مایکل پورتر (Michael Porter)، به‌ویژه مقاله “استراتژی چیست؟” (What is Strategy) [۶۵].

استراتژی سطح شرکت: بر اساس کتاب “مدیریت استراتژیک” اثر فرد آر. دیوید (Fred R. David) [۶۵, ۶۶].

استراتژی سطح کسب و کار: بر اساس کتاب “برنامه‌ریزی برای پیروزی” (Playing to Win) اثر آقای لفلی و آقای راجر مارتین [۶۶].

اجرای استراتژیک: بر اساس آثار نورتون و کاپلان (Norton & Kaplan)، شامل کارت امتیازی متوازن (Balanced Scorecard) و نقشه استراتژی (Strategy Maps) [۶۷].
دیدگاه‌های نوشته

*
*